تبليغاتX
عشق و خیانت

می نویسم

می نویسم از عشق .می نویسم از باتو بودن .دیگه از غم نمی نویسم.می نویسم از زندگیم که وجود تو بهش وجود داده و قابل بازگو گفتن شده وگرنه بدونه تو زندگیم هیچ معنایی نداشت .می نویسم تا موقعی که خون در بدنم جریان داره تا موقعی که زنده ام و نفس می کشیم تا موقعی که عشق توی وجودم جریان داره.می نویسم تا موقعی که عشق توی ذهنم نقش بسته و قلمم توان لیز خوردن روی کاغذ داره .می نویسم تا موقعی که جوهر عشق و قلمم منو یاری کنن.

از عشقی می نویسم که جلوی چشمام می بینم .از عشق های جاودان و عاشقان جاودان.از عاشقایی که شاید باید خودشون از عشقشون می نوشتن ولی نتونستن .از رازهای تلخی که تلخیش گریبان خیلی از عاشقان رو گرفته .از عشق ها و خیانت ها می نویسم که توی زمونه ی ما قسمت دومش بی داد می کنه .همیشه سعی می کنم اصلاً به خیانت فکر نکنم چون خیانت کردن کار عاشق نیست ولی با ننوشتن من خیانت از بین نمی ره .همیشه موقع نوشتن به همه چیز فکر می کنم .چشمام دنبال یه چیزی هست که از اون بنویسم و با توان کمی که دارم اونو توصیفش کنم .

ولی بعضی وقتها دیدن مشکلات انسانها قلمم رو از نوشتن عشق منصرف می کنه و می خوام از مشکلات بنویسم.از مشکلات دوتا عاشق که برای دیدن هم دلشون پر می کشه .از مشکلات دو عاشق که مانع این میشه که اونا برای هم باشن.از دیدن گریه های یه دختر یا پسر عاشق که هر کدوم بنا به دلیلی از عشقشون جدا شدن .از چیزهایی که عشقهای این زمان رو دچار مشکلات کرده .

ولی قلمم همیشه موقع نوشتن این مشکلات به دستم ایست میده و دفترم رو خط خط می کنه و می ره سر خط و می نویسه عشق .

پس منم طوری باهاش می نویسم که دوست داره .

پس سر خط می نویسم............

عشق

 

 



+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:59 توسط خاکبرسران |

24 ساعت

زیباترین موقعی که میتونم ازش بنویسم موقع با تو بودنه .موقع تکثیر عشق .موقعی که هیچ وقت دوست ندارم تموم بشه.موقعی که کنار تو هستم به آسمون زمین التماس می کنم که حرکت نکنن تا هیچ وقت لحظه های با تو بودن تموم نشه .هیچ وقت سختر از وقتی نیست که می خوای بری.

24 ساعت با توبودن یکی از زیباترین لحظات عمر من بود.24 ساعتی که عشق وجود من و تورو پر از شور عشق کرده بود و هنگامی که می خواستیم با هم دیگه خداحافظی کنیم با اشکهامون همدیگرو بدرقه کردیم.24ساعت با تو بودم با تویی که همراز تنهایی های من هستی با تویی که وجودت باعث وجود منه با تویی که 24 ساعت در برابر دیدگان من ایستادی خیلی زیباست.هیچ وقت دوست نداشتم این 24 ساعت تموم بشه .24 ساعت پر از فراز و نشیب پر از عشق .هر لحظه از این 24 ساعت برای من خاطره است خاطره هایی که هیچ وقت از ذهنم بیرون نخواهد رفت .24 ساعت خنده 24 عشق 24 با هم بودن.زمان با وجود تو برام معنا نداشت فقط دوست داشتم کنارم باشی .کنارو باشی و برام بخوانی .توی این 24 ساعت فکر ها زیادی از سرم گذشت .

فکر می کردم که نکنه این 24 ساعت برام یه خاطره مرده بشه فکر می کردم که نکنه دیگه 24 ساعتی وجود نداشته باشه که با تو باشم فکر می کردم که نکنه دیگه نتونیم برای هم از خاطرات این 24 ساعت بگیم .ولی من هیچ وقت به این افکارم اهمیت ندادم .چون دوست دارم تمام 24 ساعت های زندگیمو با تو باشم .

دستات توی دست من بود توی 24 ساعتی هر لحظه روبه اتمام می رفت .در 24 ساعتی که زمین به دور خودش می چرخید منم به دور می چرخیدم .این بود 24 ساعت کنار هم بودن .

تمام 24 های عمر رو بهت می دم تا هیچ وقت لحظات با تو بودن تموم نشه .



+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:12 توسط خاکبرسران |

مسافر

مسافرت رفتنت برای چی بود؟ مسافر توی دیگه چرا رفتی ؟ این چند وقته مسافر زیاد داشتیم ولی مقصدشون یه ذره با هم فرق داشت .بعضیشون از دنیا سفر کردند و بعضی ها در دنیا سفر کردند.یکی عاشق بود یکی غمگین یکی دوست بود یکی آشنا.موقعی که داشتن می رفتن فقط داشتم نگاهشون می کردم .در حصرت این بودم که فریاد بزنم و بگم تورو خدا تنهام نزارید و منم با خودتون ببرید.مهم نبود کجا می رفتن فقط دوست داشتم با اونا باشم.مسافر یادم میاد بهم می گفتی که عاشق باید بسوزه و بسازه .عشقش رو ببینه ولی آرام باشه .یادته بهم می گفتی که عاشق واقعی هیچ وقت عشقش رو ترک می کنه .مسافر می دونی با رفتنت چه کسی رو ترک کردی؟ یه مسافر دیگه رو ترک کردی .مسافری که برای تو یه دنیا بود که توش همیشه سفر می کردی.مسافری که تو عاشق سفر کردن توی وجود اون بودی.اون تنها بود تنها تر شد.

هیچی سخت تر از خداحافظی برام نبود.هیچ وقت من به هیچ مسافری خداحافظ نمی گم .به مسافر می گم به امید دیدار.

ولی همیشه برام یه علامت سواله که چرا رفتی .یاد حرفات که میوفتم بیشتر به فکر فرو می رم .تو می گفتی عاشق باید بسوزه و بسازه .اینجا همیشه یه سوال برام پیش میاد.سوالم اینه که آیا تو عاشق نبودی یا می خواستی از سوختن فرار کنی و دوباره خودت رو احیا کنی؟

مسافر تو دیگه رفتی.شاید برگشتی در کار نباشه .ولی مسافر با خودت چی بردی؟ عشقت رو با خودت بردی ؟ خاطراتت رو با خودت بردی؟ زندگیت رو با خودت بردی؟ یا هیچ کدوم رو نبردی ؟

مسافر چیزی جا نگذاشتی ؟

خیلی مسافرها از پیشم رفتن ولی دیدمشون و ازشون خداحافظی کردم و ازشون بابت همه ی کارهام معذرت خواهی کردم ولی ......

مسافر چمدان هات رو بستی بی اینکه بدونی تو خیلی وقته مسافر بودی و خبر نداشتی.همه ما مسافریم و باید از اینجا باید کوچ کنیم.

مسافر ما یه عاشق بود یه عاشق واقعی که سفر کرد تا همه از عشقش بشنوند و بدونن که عاشق نیستند.مسافر چمدان غمهاتو برای ما بگذار و برو .من اسم مسافر رو می گذارم سفیر عشق چون می دونم هر جایی که باشه در اونجا عشق جریان داره.

سفر بخیر سفیر عشق .به امید دیدار.

 



+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:36 توسط خاکبرسران |

ایست

چیزی که تو خیابانهای شهر ما زیاد شده تابلوی ایسته .تبلویی که با رنگ قرمزش داره فریاد می کشه که ایست کنی.واژه ایست واژه عجیبیه آدم با شنیدنش نا خودآگاه می ایسته .می ایستی بدون اینکه بدونی برای چی ایستادی برای کی ایستادی .

زندگی پر از تابلوهای ایسته .پر از اما و اگرها پر از باید ها و نباید ها پر از بودن ها و نبودن ها .موقعی که عاشق میشی یکی از اون مواقعیه که تابلوهای ایست زیادی جلوتو می گیره .همه برای ایستادنت فریاد می کشن و می گن ایست. می گن عاشق نشو .یکی نیست بگه چرا ؟ چرا نباید عاشق بشی ؟ چرا بهم ایست می دید؟ مگه گناهی مرتکب شدم؟ نکنه عاشقی گناهمه آره ؟

گناه من عاشقیه .همه میگن این جماعت عاشق کش و مرده پرستن ولی من باورم نمی شد ولی انگار باید باور کنم .توی جامعه ای عشق شده گناه .عشق شده بازیچه ی یه مشت عاشقنما.عشق رو همه بد می بینن و می گن عاشقی هرگز .سر همه قبلها نوشته ورود ممنوع در حالی که باید می نوشت ورود ممنون .عشقو دیگه کسی پاک نمبینه .دیگه همه عشقو مثل حباب می دونن که فقط با یه اشاره انگشت از بین میره .زندگی با تابلو هاش مجال عاشق شدن هم ازت می گیره .خستت می کنه .دیدن تابلو های ایست بیشتر خستت می کنه .اینقدر تابلوی ایست می بینی که دیگه اصلاً نمی تونی حرکت کنی و باید همون جا وایسی.آسمونو نگاه می کنی اونم دلش گرفته ولی کسی نیست که پیش اون بره و درد دلش رو گوش کنه آخه راه آسمون هم بهمون بسته شده .راه آسمونی که تنها راه فرار ما بود .خیابون ها از خالی تهی و دستها از تهی خالی تر .قلبها از ایست ها ایستادن و ذهن ها از فریاد ایست اشباع شدن.راهی برای رهایی نیست .

عشق رو با خودش برده .عشقی که جریان داشت .عشقی که توی وجود ها نعره می کشید .عشقی که جاری بود همچون جویبار ها .

بوی خوب ریحان که سفرها رو پر کرده بود .عشقی که توی خونه ها بود همه تصویر سیاه و سفید پیدا کرده .تصویری که مثل عکس ها قدیمی داره از بین می ره .به قول پیر مرده یادش بخیر .

شاید بگی یاد چی بخیر؟

یاد روزهایی که عشق معنایی داشت که به زندگی هم معنا می بخشید.یاد اون روزهای با هم بودن ها .یاد اون روزهایی که قلبها تابلوی ایست نداشتن .

ولی من می خوام به این روزها بگم ایست ! ایست !

این روزها تموم میشه و دوباره همه کنارهم ، بدون هیچ تبلویی زندگی می کنن .



+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:56 توسط خاکبرسران |

شور عشق

شور عشق همچون دستگاه شور در دل شوریده ام شوری به پا کرد.همچون موجی در دریای خروشان قلبم .زندگی معنا پیدا کرد.اگه عشق توی زندگی نباشه مثل این می مونه که یک جمله دارای فعل نباشه و جمله ای که دارای فعل نباشه اصلاً معنی نداره پس اگر در زندگی هم عشق نباشه زندگی هیچ معنی نداره .شور عشق غم رو از دلم ربود به جای اون شادی در دلم نشوند.

شور عشق نه سازه نه آواز .شور عشق یه حس درونی است که از وجود می خواد شعله ور بشه و تمام غم های زندگیت رو توی خودش بسوزونه .شور عشقی که خدا در دل ما گذاشت.شور در زندگی شوری به وجود می آورد.این شوری به معنای مزه شور نیست این شوری به معنای میل پیدا کردن برای زندگیه میل برای اینکه بتونی نفس بکشی میلی به اینکه بخوای باشی تا نباشی.دیگه تند تند نفس نمی کشی و با آرامش راه می ری.دیگه چشمات موقعی که بسته میشه دیگه کابوس جلوی چشمات نیست دیگه وقت و بی وقت از خواب بیدار نمیشی .دیگه رویاهات فقط یه رویا نیست.دیگه تصویر تو ذهنت خالی و تهی نیست دیگه ذهنت پر شده از عشق .قالب وجودت شکل پیدا کرده .شکل عشق شکل دوستی شکل محبت.

قلبت سر شار از امید میشه .امیدی که هیچ وقت نا امید نمیشه .دیگه سر مشقی داری تا بتونی دفتر عشقت رو پر از کلمه کنی. پر از کلمه های زیبا که هر کدام برای خودشون یک کتاب معنی دارن.دیگه من نمی نویسی می نویسی ما . ما یعنی من و تو .من و توی که شور عشق توی وجودمون زبانه کشید و غم هارو از دلمان ربود.

زندگی زیباست اگر شور عشق در آن شوری بپا کند .عشق زیباست موقعی که دل آن را زیبا بداند.غم ها رو دادم به دست غم که غم دیگه غمی نداشته باشد.عشق رو سپردم به دلم که دیگه بهونه برای عاشق بودن نداشته باشه .شور عشقم هم به تو هدیه می دهم.



+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:9 توسط خاکبرسران |

درباره ی ما


به خاکبرسران خوش آمدید

عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششی ست از تمام وجود هستی اما بی نتيجه است
عشق کلمه ای ست بی معنی ولی هزاران معنی دارد

دوستان عزیز وبلاگ برای تمام شما دوستان هست
شما دوستان خوب که میخواهید معنای عشق رو درک کنید یا
به ما بیاموزید
ما از اینکه با شما هستیم خوشحالیم
امیدوارم شما هم مارو کمک کنید
دوستان عزیز وبلاگ ما هر روز آپ میشه
منتظر همه شما هستیم

منوی اصلی

آرشیو

موضوعات وبلاگ

نویسندگان

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ razetalkh محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم